
وقتی این جا ساخته شد هم شیما بود ، هم من!!!
شیما می نوشت..من می خوندم و من می نوشتم فقط برای شیما...
اولین باری که برای چن ماه نبود...حتی تلفنش رو هم نداشتم
اینجا تا وقتی که بیاد براش نوشتم... اونقدر نوشتم تا اومد!...
اما حالا شیما نیست...
با این تفاوت که همیشه هم عکساش رو به رومِ وهم وجودشو دارم...
الان دیگه شاید پشت تلفن یا حتی یه پیام ساده اما بازم دارمش!!!
اینا رو گفتم که بگم اینجا با دوستم شیما قشنگه....
فک نمی کنم لزومی داشته باشه دیگه اینجا چیزی نوشته بشه چون نیستش !!!
و لزومی نداره برای دوریش بنویسم چون گرچه هنوزم دوره اما الان دوری برای من معنایی نداره
چون نزدیکه تر از همیشه است و توی قلبم همه خاطراتش ؛ همه نوشته هاش؛ و هم این دنیایی
که با دست شیما ساخته شد و حالا با دست من داره خاطره میشه می مونه اونم جاودانهء جاودانه!!!
ممنون از دوستایی که توی مدت به دوستی من ُ شیما کمک کردن!
ممنون که همیشه همراه دلنوشته های من ُ دوستم بودید!
و امـــــــــــــــا
:. شیمای خوبم اگه روزی گذرت به اینجا خورد بدون همیشه برام عزیزی و همیشه جاویدان
توی قلبم میمونی گرچه توی یه محیط مجازی باهات آشنا شدم...گرچه دوریم ُ نزدیک اما
خیلی عزیزی برام، خیلی!!! .:.